پرش لینک ها

با کفش‌هایم راه برو، یا تجربه انتشار یک مینی سریال

داستان کوروش رو چهار سال پیش خونده بودم. زمانی که داشتم برای تحصیل در دانشگاه‌های انگلیس اطلاعات جمع می‌کردم و تصادفی به وبلاگش رسیده بودم. تا صبح بیدار موندم و داستان 30 صفحه‌ایش رو خوندم. خیلی گیرا و پر جزئیات نوشته بود. در این سالها بارها و بارها یاد داستانش و مشقت‌های مهاجران قاچاقی افتادم. مدتی پیش که به دنبال داستان برای اپیزود پنجم می‌گشتم باز هم یادم اومد و به خودم گفتم اگر داستانی تونسته این همه سال روی من تاثیر داشته باشه پس شاید بتونه برای دیگران هم جالب باشه. تصمیم گرفتم این داستان رو توی پادکست آن تعریف کنم. اینجا رو که خیلی طولانی بود رو خلاصه کنم تا بریم سراغ اصل مطلب: در مورد داستان صحبت کردیم که اصلا چی می‌خوایم بگیم و می‌خوایم چه حسی داشته باشه، داستان رو بعد از دوبار خلاصه سازی به 15 صفحه رسوندیم و سه بار بازنویسی کردیم، بعد بعضی قسمت‌های مهم رو گسترش دادیم و یک بار هم ویرایش ادبی شد، 5 ساعت ضبط طول کشید، سه روز با فشار ادیت کردیم و با بچه‌های اورسی چند روز مشغول انتخاب موسیقی بودیم.حالا داستان آماده بود ولی مشکل این بود که این اپیزود بعد از اضافه کردن موزیک حدود یک ساعت و چهل دقیقه میشد. اول باید تکلیفمون رو با مدت زمان اپیزود روشن می‌کردیم.تجربه نشون داده شنونده‌ها در زمان‌های خاصی پادکست گوش میدن و با اپیزودهای 15 تا 30 دقیقه راحت‌ترن. چون برنامه‌ریزی نمی‌خواد. اما برای یک اپیزود یک ساعت و نیمه باید زمان مناسبش رو پیدا کنیم، وگرنه باید در دو سه نوبت مختلف بشنویشمش تا تموم بشه. مگر اینکه انقدر جالب باشه که واسش وقت خالی کنیم. افراد زیادی در اتومبیل و در حال رفتن به محل کار گوش میدن(همه شهرها ترافیک ندارن) یا موقع قدم زدن یا قبل از خواب. جالبه بگم که میانگین زمانی که یک نفر خوابش میبره 15 تا 20 دقیقه‌س، پس اصلا فکر خوبی نیست که فکر کنیم همه شنونده‌ها یک ساعت و نیم به سقف زل میزنن (مثل خودم!) و به پادکست گوش میدن.یکی از مزایای پادکست (برخلاف برنامه رادیویی) اینه که نیاز نیست مدت زمان ثابتی داشته باشید. آزادی عمل دارید. اما به طور کلی به این معنی نیست که همیشه شنونده رو سورپرایز کنیم! شنونده باید ذهنیتی از مدت زمان اپیزودهای ما داشته باشه. یک جدول در اینجا دیدم که نویسنده از تجربه شنیدن پادکست‌های مختلف به دست اورده. هرچند یادمون باشه که پادکست وحی منزلی نداره.


ما تقریبا پادکست آن رو ماهانه منتشر می‌کنیم ولی شنونده ما عادت کرده که اپیزودهای 30-45 دقیقه بشنوه. همچنین چون امیدوارم زمانی به پخش دو هفته یکبار برسیم، پس بد نیست از همین الان ذهنیت شنونده شکل بگیره. موضوع دیگه این بود که پادکست آن پادکستی از داستان و موزیکه. اگر داستان رو چند قسمت می‌کردیم فرصت اینرو داشتیم که فضاهای مختلفی رو بسازیم. مثلا در قسمت اول فقط از کارهای کلینت منسل استفاده کردیم تا اون حس سردرگمی و هیجان و ترس رو منتقل کنه.با همه این اوصاف نتیجه این شد که تصمیم گرفتیم یک مینی سریال سه قسمتی منتشر کنیم. اما چالش اصلی این بود که فاصله بین هر اپیزود چقدر باشه؟ اول به این فکر کردیم خب خودمون رو راحت کنیم و هر دو هفته یک اپیزود رو منتشر کنیم. فکر خوبی بود؟ تپش قلب و حسی که شنونده بعد از قسمت اول پیدا کرده بود تا دو هفته باقی میموند؟ اصلا یادش می‌موند قسمت دوم رو گوش کنه؟ نه! یک ایده به ذهنمون رسید. اینکه مثل Netflix کل اپیزودها رو یک جا منتشر کنیم. اول چک کردیم که چرا نتفلیکس این کار رو میکنه. فهمیدیم دقیقا به همین دلیل بالا نگه داشتن تب و تاب داستان. با اینکه حتی باعث ضرر مالیش برای اون سریال میشه ولی در کل به نفع نتفلیکسه و تاثیر روانی مثبت روی بیننده‌ها میذاره. پس به سه تا گزینه رسیدیم و یه نظرسنجی توی اکانت توییترمون گذاشتیم.

نظرسنجی در توییتر

منتشر کردن مینی‌سریال به صورت نتفلیکسی با 48% رای اول شد. اما بازم مشکل وجود داشت. اینکه ممکن بود شنونده گیج بشه که چرا سه اپیزود با هم اومده. توی اپلیکیشن‌های پادگیر جایی برای دسته‌بندی و توضیج نیست. همچنین ممکن بود سه نوتیفیکشن از طرف اپ‌های پادگیر برای کاربر بره که خیلی مثبت نیست. همینطور می‌خواستیم ببینیم پادکست شنونده پروپا قرص داره که داستان رو دنبال کنه یا خیر. پس بعد از کلی صحبت به این رسیدیم که سه اپیزود رو توی سه شب منتشر کنیم.

تبلیغ مینی سریال

اپیزود پنجم یا قسمت اول رو منتشر کردیم، اولین کامنتی که گرفتم “شت” بود! گفتم حتما خراب کاری کردیم. پرسیدم چی شده؟ گفت که تاثیرگذار بوده و نمیتونه صبر کنن تا فردا شب. صفحه اینستاگرام پادکست آن

اولین بازخورد مینی سریال

همه چیز تا فرداش آروم پیش رفت و فیدبک زیادی نگرفتیم. اما تعداد بازخوردها بعد از پخش قسمت دوم اوج گرفت. از خیل سوالات و بازخوردها میتونستیم بفهمیم که شنونده جذب شده. یکی از دوستان استوری گذاشته بود همه منتظر بازی فوتبال (که یادم نمیاد چه بازی‌ای بود) هستن و ما منتظر اپیزود هفتم پادکست آن. حتی حس اینکه با انتظار برای یک بازی مهم مقایسه بشیم هم خوب بود.چند نکته رو بگم برای پادکست‌سازهایی که توی فکر انتشار مینی‌سریال هستن:1. نگذارید فاصله بین اپیزودهای مینی سریال زیاد بشه. برای ما انتشار هر شب باعث ایجاد هیجانی شد که میتونست تا هفته بعدش فروکش کنه.2. موج اصلی بازخوردها با انتشار قسمت آخر شروع شد. تعداد شنونده نشون میداد که اپیزودهای پنجم و ششم داره شنیده میشه ولی شنونده‌ها ترجیح میدن صبر کنن تا تموم بشه و بعد نظرشون رو بگن. بعضی‌ها تحمل صبر کردن هم نداشتن.


3. آمار شنونده‌ها کمی عجیب بود. از نظر تفاوت تعداد شنونده، قسمت سوم بیشترین، قسمت اول متوسط و قسمت دوم کمترین شنونده رو بین این سه اپیزود داشت. اینطور به نظر میرسید که بعضی‌ها از روی قسمت دوم پریده بودند تا به آخر داستان برسند. طبق گفته علی بندری از چنل بی در توییتر همچین الگویی برای سریال‌های تلوزیونی هم اتفاق میفته. 4. اما مهمترین نکته این بود که این سه اپیزود بیشترین تعداد شنونده رو در بازه زمانی خاص نسبت به اپیزودهای قبلی داشتند.5. این حالت برای یک پادکست داستانی میتونست جالب باشه. هر پادکست ساز باید ببینه در قالب و موضوع خودش آیا جواب میده یا خیر.به طور کلی تجربه یک مینی‌سریال برای پادکست آن تجربه‌ای خوشایند بود که اگر باز هم به داستان مشابهی که پتانسیل انتشار در چند اپیزود رو داشته باشه برخوریم حتما تکرارش می‌کنیم.

یک دیدگاه بگذارید

نام و نام خانوادگی*

وب‌سایت

دیدگاه